لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

باز امد بوی ماه مدرسه

سلام قربون دختر گلم برم که ان قدر جیگر فردا اول پاییز وهمه مدرسه ها باز شده وهمه دارن میرن مدرسه پسر عمو جونی هم امسال میره پیش دبستان برای همین عمه یک دور همی براش گرفته اینم عکساش طبق معمول مامانت هنر نمایی کرده وبراش پلاکارت نوشته ابراز علاقه پسر عمویی اینم اثار جامانده از جشن ...
1 مهر 1393

رفتن به فروشگاه

امروز کلی بهت خوش گذشت عسل مامان این اولین بار بود که شما متوجه میشدی و یک عالمه خوراکی رو با هم دیده بودی عسل مامان برات یک کتاب خوشمل و یک دایره هوش خریدیم اخه برده بودمت فروشگاه شهروند سر خیابون وحسابی کیف کردی ...
30 شهريور 1393

واکسناسیون

سلام جیگر طلای مامان امروز دیگه واکسن اخرو زدی حسابی لالا کردی همیشه بعد واکسن لالا میکنی  خیلی اروم وخدارو شکر تب نمیکنی اینم عکس کلکسیون واکسن هات که زدی اولین واکسن بیمارستان میلاد خانم دختر عزیزخانی مهربون شاد ودوست داشتنی91/12/22 دومین واکسن91/3/22 مرکز بهداشت احمدیه سومین واکسن 91/5/22باز هم مرکز بهداشت احمدیه چهارمین واکسن91/7/22مرکز بهداشت احمدیه پنجمین واکسن و یکسالگی ششمین واخرین واکسن 91/6/22 ...
22 شهريور 1393

فروشگاه نوشت افزار ایرانی

سلام قربون دخترم برم که اینقدر کلاه قرمزی و ببعی رو دوست داره عسلم امروز شما رفتی فروشگاه نوشت افزار ایرانی حسابی شیطونی کردی حسابی کیف کردی بعدم نقاشی کشیدی گلم بوس بوس بوس اینم خرید های دختر شیرین تر از عسلماین دفترهای ثنا وسینا با مبایل برات موزیک میزنه وصحبت میکنه ...
9 شهريور 1393

روز فرشته های دختر مبارک

سلام جیگر طلا عسل بلا قند و نبات شکوفه حیات روزت مبارک گل ناز خونه ما همچنین این روز رو به همه دخترای امروز ودیروز و فردا تبریک میگم امروز با بابا خانوم خانوما رو بردیم رستوران و برات هم کتاب و سیدی خریدیم حسابی خوش گذروندی و تو رستوران هم کلی برامون نمک ریختی اینم اثار جرم جنابعالی ...
6 شهريور 1393

رفتن به پابوس امام رضا (ع)

سلام دختر گل مامان بالاخره امام رضا هم اسم مارو صدا کرد وقسمت شد بریم پابوسش وحسابی دلی از عذا در بیاریمو نظر شما خانوم طلا رو ادا کنیم عسلک شیرین ابنبات مامان اینم اثار تاریخی از شما که دیگه تکرار نمیشهو بابا ومامانی با هم برات ثبت کردیم اینو از روعکس گرفتم گلم ببخشید یک کم نور افتاده اینجا رفتیم با بابا جون باغ وحش بعدم رفتی غذا خوردی جیگرم اونم سوپ کلی جا رفتیم کلی عکس گرفتی شیطونا ولی خیلی زیادن برای همین چند تاش و برات گذاشتم اینم نذر خانومی که خدا رو شکر ادا شد     ...
14 مرداد 1393

افتادن مبل

گل مامان سلام خانوم امروز خیلی باهم شیطونی کردیم کلی چیز یاد گرفتی برات میگم یاد گرفتی زیپ کیف منو باز میکنی میگی لوج یعنی همون رژلب وسایل توش در میاری دوباره میزاری دستای منو به هم میچسبونی ودستای بابای روبه هم میگی دست بزنید من نانای کنم اگر نزنیم میگی به زور بزنید سیدی رو از دایره وسطش میزاری رو جی جی من نوکش در میاری هام هام میکنی هر عروسکی میخوای به سقف اشاره میکنی دستت رو مزاری رو چشمام میگی پلک بزن بعدم حسابی میخندی قاه قاه میزنیهروقت بابا رو میبینی بلند داد میزنی بابا من میگم گوشم رفت تو گوشاتو میگیری بلندتر داد میکشی بعدم دستت میزاری جلو دهنت الکی میخندی
8 مرداد 1393

نماز

ناناز سلام خیلی جیگری پری کوچولو نمیدونم تو این چند سال کجا بودی ولی خدارو شکر که هستی گل منی عاشقتم با این ادای دینت هروقت اذان بگه هر چی دم دستت باشه پارچه باشه مثل ملافه حوله پتو کوچولوی خودت رو رو ی سرت میندازی و شرو ع میکنی رکوع و سجده بعدم ادای تشهد و سلام در میاری و بعد هم با اون دوتا دست کوچولوت دعا میکنی عاشقتم دیگه ببعی وجوجو رو میشناسی انگلیسیتم خوب شده به خورشید میگی سان ووانیکاد که مثل خورشید نشون میدی دختر منی دیگه شیطونک جوجو نارنجی از من نرنجی
2 مرداد 1393